منتديات يا حسين .. الصفحة الرئيسية
منتديات يا حسين .. الصفحة الرئيسية
موقع يا حسين  
موقع يا حسين
الصفحة الرئيسية لموقع يا حسين   قسم الفيديو في موقع يا حسين   قسم القرآن الكريم (تسجيلات صوتية) في موقع يا حسين   قسم اللطميات (تسجيلات صوتية) في موقع يا حسين   قسم مجالس العزاء (تسجيلات صوتية) في موقع يا حسين   قسم الأدعية والزيارات (تسجيلات صوتية) في موقع يا حسين   قسم المدائح الإسلامية (تسجيلات صوتية) في موقع يا حسين   قسم البرامج الشيعية القابلة للتحميل في موقع يا حسين
العودة   منتديات يا حسين > منتديات باللغات المختلفة > گفتگو به زبان فارسى
اسم المستخدم
كلمة المرور
التّسجيل الأسئلة الشائعة قائمة الأعضاء التقويم البحث مواضيع اليوم جعل جميع المنتديات مقروءة

المشاركة في الموضوع
 
خيارات الموضوع بحث في هذا الموضوع طريقة العرض
قديم 24-08-2009, 02:34 AM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(برو غسل كن )
در قصص العلماء نوشته مرحوم (سيد عبدالكريم ) از قول پدرش (آقا سيد زين العابدين لاهيجى ) نقل كرده كه فرموده :
در اواخر عمر استاد بزرگ
(آقا باقر بهبهانى )
من در نجف تحصيل مى كردم ، آقاى بهبهانى از كثرت پيرى به درس حاضر نمى شد ولى يك درس شرح لمعه به عنوان تيمّن وتبرّك در منزلش مى فرمود. ما چند نفر به درس حاضر مى شديم .
از قضا روزى مرا احتلام عارض شد، ونمازم قضا شد. وقت درس هم رسيد فكر كردم كه اول به درس حاضر شوم بعد براى غسل به حمام بروم ، پس وارد مجلس شديم .
آقا به اطاق درس تشريف آورد ومثل هر روز با خوشروئى و بشاشت به همه توجه والتفات فرمود وتوجهى به من كرد، ناگهان قيافه اش تغيير پيدا كرد و گرفته شد، بعد فرمود: امروز درس تعطيل است ، آقايان بروند به كارهاى ديگرشان برسند.
طلاب حركت كردند من هم حركت كردم خواستم از اطاق خارج شوم اشاره فرمود كه شما بنشينيد. من نشستم وقتى همه رفتند واطاق خلوت شد فرمود: همانجا كه نشسته اى زير فرش مقدارى پول هست آن را بردار برو حمّام غسل كن واز اين بعد با حال جنابت در چنين مجلسى حاضر مشو

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 24-08-2009, 02:35 AM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(صداى برخيز!)
مرحوم سيد (محمد على قاضى طباطبائى ) درباره عبادت وتهجد مرحوم شيخ (محمد حسين آل كاشف الغطاء) مى نويسد:
(شيخ ما، محقق متتبع تهرانى در مقدمه اى كه با خط خود بر كتاب (صحائف الابرار) نوشته چنين آورده است : بخوبى تا كنون به يادم مانده كه شيخ محمد حسين آل كاشف الغطا به شيخ ما (علامه نورى )
قدس نفسه اظهار داشت : خواب بر من غلبه مى كند و بعضى شبها براى نافله شب برنمى خيزم . شيخ نورى با عتاب به او گفت : چرا؟ چرا؟ برخيز! برخيز!
سالها از اين قضيه گذشت وشيخ نورى وفات كرد، پس از سالها روزى با شيخ محمد حسين نشسته خاطرات خوش گذشته را بازگو مى كرديم ، شيخ محمد حسين گفت : هر شب پيش از سحر صداى شيخمان مرحوم نورى (برخيز! برخيز!) در گوشم مى پيچد و مرا براى اداء نماز شب بيدار مى كند

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 24-08-2009, 02:35 AM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(شرط سيد)
نقل شده (ناقل آقاى صدر اراكى ) از مرحوم (حاج شيخ عبدالكريم حائرى ) عليه الرحمه كه فرمود:
زمانى كه من در اراك بودم براى چند نفر درس مى گفتم در ميان شاگردها سيدى بود كه مى دانستم درس را خوب درك نموده و درست مى فهمد من از او خوشم آمد و دوست داشتم كه او را يك روز نهار دعوت كنم تا آن كه روزى به او گفتم كه شما يك روز براى صرف نهار به منزل ما تشريف بياوريد.
گفت : قبول مى كنم با اين شرط كه چيزى به غذاى معمولى همه روزه خودتان اضافه نكنيد من هم قبول كردم ، وقرار شد روز جمعه بيايد وتا چند روزى به روز جمعه مانده بود، اتفاقاً من يادم رفته بود و فراموش كردم دعوت ايشان را، و ايشان روز جمعه آمدند.
ما آن روز براى نهار نان با پياز داشتيم من ديدم اين غذا مناسب مهمان نيست ناچار مقدارى پول امانت در نزدم بود از آن دادم دو سيخ كباب از بيرون خريده وآوردند ميان سفره نهادند ولى آن آقا از آن كبابها هيچ نخورد من تعارف كرده گفتم از اين كبابها ميل فرمائيد.
گفت : يا شيخ ! من با تو شرط كردم كه بر غذاى حاضرى خود نيفزائيد تو چرا به آن شرط عمل نكرده اى و از پول امانت مردم دادى كباب خريدى ؟
بالاخره نان با پياز خورد واز آن كبابها نخورد و رفت بعد از آن من هر چه كردم آن آقا را ديگر نديدم و نفهميدم كه كى بود و كجا رفت ؟ وچگونه دانست آن پول امانت است ؟!

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 24-08-2009, 02:36 AM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

آيت الله كوهستانى )
(حاج صفر على نيك زاد) يكى از تجار متدين (نيكا) گفت : يك روز من از (آيت الله كوهستانى ) پرسيدم شما چگونه به اين مقام رسيديد؟
فرمود:
(بوسيله جهاد با نفس . سپس افزود: من در نجف در صحن حضرت امير عليه السلام حجره اى داشتم و مشغول تحصيل علم بودم و با كمال قناعت وسادگى زندگى مى كردم يك روز از جانب مادرم يك طاقه پارچه قبايى از جنس (برك ) خوب به دست من رسيد، من از ديدن آن پارچه خوب و عالى احساس خوشحالى كردم ، ولى ناگهان به فكرم رسيد كه اين قباى نو و قيمتى فردا از من عباى نو و قيمتى مى خواهد روز ديگر بايد نعلين مناسب آنها تهيه واين لباسهاى نو خانه نو سپس اثاثيه نو مى خواهند، بالاخره فكرم به اينجا رسيد كه هر چه زودتر اين طاقه برك ، تا مرا گرفتار هوا ونفس نكرده او را از خود دور كنم صبح زود بردم به يك طلبه مستحقى دادم تا اين كه خيالم راحت شد

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 24-08-2009, 02:37 AM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(حل مسئله مشكله )
آيت الله (آقاى سيد مهدى لاجوردى ) فرمودند:
زمانى كه به خواندن رسائل مرحوم
(شيخ مرتضى انصارى )
اشتغال داشتم در يك مطلبى كه نسبتاً مشكل بود هر چه مطالعه وفكر كردم نتوانستم حلش كنم در همان حال به خواب رفتم .
در عالم رؤ يا مرحوم آيت الله العظمى
(آقاى بروجردى )
را ديدم كه در صحن مدرسه فيضيه وضو مى گرفتند جلو رفته تقاضا كردم كه اين عبارت را برايم معنى كنند با توجه به اينكه من هنوز به خدمت ايشان نرسيده بودم ولى اوصاف وفضائلشان را از بزرگان حوزه شنيده بودم .
پس آقا از روى عبارت كتاب مطلب را براى من توضيح دادند كه كاملاً مطلب براى من روشن شد و چون بيدار شدم فرمايش ‍ آن بزرگوار را يادداشت كردم تا اينكه پس از چند سال آيت الله بروجردى به قم تشريف آوردند و چون به خدمت ايشان رسيدم ديدم همان آقائى است كه در خواب ديده بودم عجيب تر آنكه ايشان در خارج درس اصولى مبحث قطع كه در مسجد بالاى سر
(حضرت معصومه )
عليها السلام مى فرمودند:
عبارت شيخ را همان طورى كه در عالم رؤ يا به من فرموده بودند بيان كردند

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 24-08-2009, 02:37 AM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(ككها بروند)
علامه (حاج شيخ عبدالحسين لاهيجى ) برايم نقل كرد:
در حدود سال 1370 نامبرده يك شب تابستان با عده اى از ارادتمندان آن جناب در منزل ما بودند، آن شب در اتاق كك زياد بود، بحدى كه همه را ناراحت مى كرد، يكى از دوستان ككى را با دست كشت ، مرحوم الهيان متغير شد وفرمود: چرا اين حيوان را مى كشيد؟ بگوئيد برود. لحظاتى نگذشت كه تمام ككها از اتاق خارج گشتند ومدتها در آن اتاق ديگر كك مشاهده نشد

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 24-08-2009, 02:38 AM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(نماى حلى )
مرحوم (علامه حلى ) حكايت كرده است :
در شهر حله اميرى بود كه روزى به عزم شكار به صحرا رفت ، پرنده اى را در بالاى قبّه مشهد الشمس ديد وباز شكارى خود را رها كرد كه آن پرنده را شكار كند، باز شكارى آن پرنده را تعقيب كرد، پرنده در حين فرار خود را به خانه مرحوم
(ابن نماى حلى ) (جعفر بن محمد) صاحب (مثير الاحزان )
معروف به مقتل ابن نما انداخت ، وچون باز شكارى به آن خانه رسيد و خواست آن پرنده را شكار كند پاها و بالهايش از كار افتاد و نتوانست آن حيوان را كه به خانه آن عالم بزرگوار پناهنده شده بود دست يابد.
اين خبر را به امير حله رسانيدند امير پس از مشاهده چنين كرامتى از آن بزرگوار، از بلندى منزلت ومقام او آگاهى يافت وشروع به عمارت وساختمان آن مشهد شريف كرد

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 24-08-2009, 02:39 AM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(شيرى در بالاى خانه )
(فاضل عراقى ) در (دارالسلام ) از عالم جليل القدر (شيخ طه نجف ) از يكى از همسايه هاى خود كه در محله خويش از محله هاى نجف سكونت داشت نقل كرده گفت :
روزى شخصى از آشنايان نزد من آمد و از سختى روزگار وتنگى معاش سخن گفت و گفت : اگر با من همراهى كنى در اين باب فكرى نموده ام ، گفتم : بگو، تا اگر صلاحى باشد تو را يارى كنم .
گفت : در اين روزها پول زيادى نزد
(شيخ مرتضى انصارى )
آورده اند مى خواهم شبانه به خانه او رفته وآنها را آورده با هم قسمت كنيم من او را از اين كار منع كردم او قبول نكرد، بالاخره با اصرار زياد مرا با خود برد به اين شرط كه من در بيرون خانه بايستم واو برود و بياورد ومن مباشر كارى نباشم ، چون پاسى از شب گذشت به سراغ من آمد و به جانب منزل شيخ روانه شديم و با تدبيرى وارد دهليز خانه شديم ، ولى من ديگر نرفتم او از پله هاى بيرونى بالا رفت تا از پشت بام به بام اندرونى درآيد و از آنجا داخل خانه شود.
مدتى نگذشته بود كه با حالتى پريشان و شگفت آور نزد من آمد وگفت : چيزى را مشاهده كردم كه تا خودت نبينى تصديق من نمى كنى ، گفتم مگر چه ديده اى ؟ گفت : چون از پله ها بالا رفتم ديدم شيرى مهيب بر كنار بام اندرونى ايستاده است ، قدرى تاءمل كردم تا بلكه علاجى پيدا كنم ممكن نشد ناچار برگشتم .
من پيش خود فكر كردم كه اين مرد از اين عمل پشيمان شده اين عذر را مى آورد به او گفتم : شايد ترس به تو چنين وانمود كرده خيالاتى شده اى گفت : خود از پله ها بالا برو تا ببينى ، من بالا رفتم نزديك به بام اندرونى شير عجيبى ديدم كه نعره كشيد و به سوى پشت بام بيرونى شد چون اين را ديدم به كرامات آن مرد بزرگ حمل كرديم نادم وپشيمان برگشتيم .

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 01-09-2009, 05:25 PM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

پذيرائى شيخ انصارى )
عالم بزرگوار (سيد احمد ارجزينى ) پيرمردى بود متقى كه مرحوم (شيخ مرتضى انصارى ) را درك نموده فرمود: مادامى كه شيخ انصارى زنده بود متكفل مخارج من بودند پس از رحلت آن بزرگوار امر معيشت بر من سخت شد، روزى از خانه بيرون رفتم ودرصدد تهيه براى اهل وعيال شدم چيزى گيرم نيامد تا آنكه روز نزديك به پايان رسيد ايام تابستان و هوا در نهايت گرما بود.
درب حرم مطهر را هم بستند وآشنائى را هم پيدا نكردم با كمال ياءس و نااميدى از اسباب ظاهرى به مقبره شيخ انصارى آمدم وبه ايشان عرض كردم حضرت شيخ شما از حاتم طائى كمتر نيستى ، جمعى بر سر مقبره حاتم وارد شدند وطلب ضيافت كردند چيزى نگذشت كه عده اى از خويشان حاتم به تعجيل آمدند وشترى نحر كرده مهمانى نيكو به ايشان نمودند، گفتند حاتم به خواب ما آمده وگفت : (ميهمانهاى مرا دريابيد) من هم الساعة ميهمان شما هستم ، مشغول خواندن فاتحه شدم زمانى نگذشت ديدم
(ميرزاى شيرازى ) اعلى الله مقامه با كمال سرعت مى آيد و از شدت حرارت هوا غرق عرق شده ، رسيد نزديك مقبره دست از شباك پنجره داخل نموده و به طرف من دراز كرد و به سرعت وجهى به من داد و فورى برگشت ، از شدت گرما فاتحه هم نخواند و هرگز كسى گمان نداشت كه در آن وقت از خانه بيرون بيايد من با آن پول هر چه لازم داشتم خريدم و به منزل بردم و از پذيرائى شيخ متشكر شدم

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 01-09-2009, 05:26 PM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(پيشگوئى امام جمعه زنجان )
حضرت آيت الله (عزالدين زنجانى ) از خصوصيات اخلاقى مرحوم پدرشان (آية الله سيد محمود موسوى امام جمعه سابق زنجان ) فرمودند: يادم هست كه در يكى از مسافرتهاى ايشان به قم وارد مدرسه فيضيه شديم از قضا آن روز مرحوم آيت الله (حاج سيد محمد تقى خوانسارى ) رضوان الله عليه حاضر نبودند، حاضرين امام را براى اقامه نماز جماعت جلو انداختند ونماز باشكوهى به امامت ايشان منعقد شد.
مرحوم والد رو به من كرده فرمود: روزى اين مرد منشاء خدمات بزرگى به اسلام خواهد شد. بعد فرمودند: متاءسفانه از ما كه كارى ساخته نشده .
حتى يادم هست فرمودند كه يكى از ماها در راه مبارزه دينى خون از دماغمان نيامد

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 01-09-2009, 05:26 PM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(مير سيد على قاضى )
يكى از دوستان مرحوم (قاضى )(ره ) در مدرسه هندى بخارائى (مدرسه اى معروف در نجف ) حجره داشت مى گفت : مرحوم قاضى همه روزها نزديك مغرب مى آمدند در آن حجره ورفقاى ايشان مى آمدند و نماز جماعتى بر پا مى كردند، مجموع شاگردان ، هفت تا ده نفر بودند و بعد از نماز تا دو ساعت از شب گذشته مى نشستند و مذاكراتى مى شد و شاگردان سئوالاتى مى نمودند، واستفاده مى كردند.
يك روز داخل حجره نشسته بوديم ، مرحوم قاضى شروع كردند در صحبت كردن درباره توحيد افعالى ، ايشان گرم سخن گفتن بودند كه در اين اثناء مثل اينكه سقف حجره آمد پائين ، يك طرف اتاق را بخارى گرفت ، از آنجا با صدائى شروع كرد به ريختن و سر و صدا و گرد و غبار فضاى حجره را گرفت جماعت شاگردان وآقايان همه برخاستند، من هم برخاستم ورفتيم تا دم درِ حجره كه رسيديم ، ديدم شاگردان دم در ازدحام كرده وبراى بيرون رفتن همديگر را عقب مى زدند.
در اين حال معلوم شد كه اين جورها نيست وسقف خراب نشده است ، همه برگشتيم سر جاى خود نشستيم مرحوم آقاى قاضى هم ، هيچ حركتى نكرد و سرجاى خود نشسته بودند، اتفاقاً آن خرابى از بالاى سر ايشان هم شروع شد. ما آمديم دوباره نشستيم ، آقا فرمود: بيائيد اى موحدين توحيد افعالى ، بلى همه شاگردان منفعل شدند ومعطل ماندند كه چه جوابى گويند، مدتى نشستيم ، ايشان نيز دنبال فرمايشاتشان را درباره همان توحيد افعالى به پايان رساندند

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 01-09-2009, 05:27 PM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(كرامتى از جد آيت الله سيد محمود شاهرودى )
آيت الله (سيد عبدالله حسينى ) جد مرحوم آيت الله العظمى (سيد محمود شاهرودى ) كه يكى از علماى بزرگ و مشهور در علم و تقوى بود و مضيف خانه داشت و از واردين و غُربا پذيرائى مى كرد، يك روز عده اى مهمان وارد شدند او طبق معمول در حضور مهمان ها نشسته مشغول صحبت وگفتگو بودند كه ناگاه همسرش از اندرون خانه صدا زد گفت : آقا شما نشسته ايد با مهمانها سرگرم صحبت هستيد و هيچ فكر نمى كنيد كه در خانه ذره اى روغن نيست و براى تهيه شام روغن لازم است برخيز فكرى كن .
سيد از شنيدن اين سخن ناراحت شد با اينكه نمى خواست مهمانها تنها بمانند ناچار برخاست كه به ده مجاور برود و از آنجا روغن تهيه كند در اين هنگام يكى از اهل خانه به آشپزخانه رفت وفورى برگشت و به خانم گفت : يك بستو در آشپزخانه پر از روغن است ، خانم گفت : من چندين مرتبه است كه آن بستو را ديده ام هيچ روغن ندارد برخاست آمد ديد بستو پر از روغن است مثل اينكه تازه پر كرده اند

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 01-09-2009, 05:28 PM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(غذاى بحالاول )
سيد بزرگوار (حضرت آيت الله سيد عبدالله حسينى ) جد مرحوم آيت الله العظمى (سيد محمود شاهرودى ) براى ارشاد و تبليغ به يكى از قراى دور دست رفته بود در خانه اى كه مهمان بود شب هنگام شام ميزبان براى سيد نان و آبگوشت آورد و خودشان از برنج غذا براى خود تهيه كردند و به اين بهانه كه سيد از اهالى منطقه اى است كه خوردن نان در آنجا معمول است هنگامى كه غذا را حاضر كردند براى خوردن ديدند به قدرى تلخ است كه قابل خوردن نيست متوجه شدند كه اين به علت بى اعتنائى به سيد است آمدند از آن بزرگوار عذرخواهى كردند وچون سيد لقمه اى از آن ميل فرمودند غذا به حال اولى برگشت

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 01-09-2009, 05:29 PM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(ديگر آقا جانت را اذيت نكن )
مرحوم (حاج مير فتاح ) كه از اجلاء علماى همدان بود مى فرمود: دختر بچه اى داشتم از من چادر مى خواست و خريدن آن برايم ميسر نبود اندكى نگذشت كه مرحوم بهارى به منزل ما آمد و با خود چادر كوچكى همراه داشت و به آن دختر بچه داد و فرمود: ديگر آقا جانت را اذيت نكن .
آن جناب در برآوردن حوائج مردم كوشا بود و اكثر اوقات قوت خود را به فقرا مى داد واز هيچگونه خدمت دريغ نمى فرمود و در مراسلات خود گويد: هر كس دادرس مردم شد ملجاء وملاذ انام است . (نه آن كه بر در گرمابه مى كشد نقاش ) وحجت الاسلام آن است كه اقوال وافعال او مسلمين را حجت باشد و مى فرمود: فقه مقدمه تهذيب اخلاق و اخلاق مقدمه توحيد است بيچاره در مقدمه اولى گير كرده و هنوز چند مقدمه ديگر مانده .
گويند آن جناب شاگردان خود را در اوائل سلوك به توبه و در اواخر به تكرار كلمه توحيد دستور مى داد.


التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 01-09-2009, 05:29 PM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(ملا قربانعلى زنجانى )
حجت الاسلام والمسلمين (آقاى ميرزا باقر رشاد) (فرزند آيت الله آقا كاظم زنجانى ) كه همچو پدر بزرگوارش به حليه فضل و زهد آراسته است از يكى از مجاهدين (در راه مشروطه ) كه همراه يپرم به زنجان رفته بود داستان زير را به مرحوم رشاد چنين نقل مى كند:
من در تهران سخت در فشار زندگى بودم واز روى ناچارى پنج تومان از بقالى قرض گرفته وراهى تبريز شدم كه شنيده بودم آنجا سوار استخدام مى كنند پس از هفت روز پياده روى در نزديكيهاى زنجان به قهوه خانه اى رسيدم كه نام آن را قهوه خانه ديزج مى گفتند پولم تمام شده بود وسخت خسته و گرسنه بودم در سكوى جلو قهوه خانه نشستم در اين اثنا اربابى با نوكرش از راه رسيد نوكر اسبها را نگه داشت و ارباب وارد قهوه خانه شد قوه چى جلو آمد سلام و تعظيم كرد، ارباب گفت : گرسنه ام چه دارى ؟ هر چه دارى بياور، قهوه چى فوراً يك سينى نان و دو بشقاب عسل و سرشير جلو ارباب نهاد واو نيز با اشتهاى تمام به خوردن آنها پرداخت مابقى را هم نوكرش خورد سپس برخاست و سوار شد و رفت ...
من نيز كه با دريغ و حسرت ناظر آن صحنه بودم پس از رفع خستگى برخاسته پياده راه شهر را در پيش گرفته رفتم و هنگام عصر به زنجان رسيدم چون پولى در بساط نداشتم پرسان پرسان به مسجد سيد رفتم تا در آنجا بيتوته كرده و براى فردا كسى را پيدا كنم واز او كمك مادى بگيرم در مقابل يكى از حجرات مدرسه لميده بودم كه طلبه اى جوان از حالم جويا شد ما وقع را به او گفتم و مخصوصاً اظهار داشتم كه جوياى كسى هستم كه مخارج سفرم را به تبريز تاءمين كند، او گفت : گمان نمى كنم در اينجا چنين كسى را پيدا كنى مگر آنكه آخوند ملا قربانعلى درد ترا دوا بكند، سراغ آخوند را از او گرفتم ، طلبه مزبور تا دم درب خانه آخوند كه كهنه وفرسوده بود مرا راهنمائى كرد با مشاهده آن در و پيكر پيش خود انديشيدم كه از اين خانه خراب و در و پيكر از هم گسيخته مشكل به نظر مى رسد كه گره از مشكلم گشوده شود، بهر حال در را كوبيدم ، مردى كه معلوم بود ظاهراً خدمتكار خانه است در را باز كرد و پرسيد چه كار دارى ؟
گفتم : مسافرى هستم گرسنه و پولى ندارم كه چيزى بخرم و جائى بخوابم ، خدمتكار گفت : آقا پس از غروب از بيرونى به اتاق خلوت مى رود فردا صبح بيا آقا را ملاقت كن ؛ در حال مكالمه با خدمتكار بودم كه آقا از اندرون صدا كرد (مشهدى ... اسم نوكر) در را باز كن مهمان را بياور تو، خدمتكار مرا داخل منزل كرد آقا گفت : اين مسافر گرسنه است زود برايش غذا تهيه كن ، خدمتكار گفت : حالا چه غذائى مى توانم تهيه كنم مگر اينكه بروم ببينم بازار چه چيز به دست مى آيد مدتى نگذشت ديدم در مجمعه اى دو سه نان لواش ‍ بشقابى عسل وبشقابى سرشير گذاشته وارد شد ديدم عيناً مثل نان و عسل وسرشير قهوه چى است كه براى ارباب آورد ومن باحسرت بدان مى نگريستم ...
بارى شام را خوردم و در همان تالار خوابيدم صبح آقا بيرون آمد ماجرا را خدمتشان عرض كردم .
آخوند گفت : نصيب تو در تهران است برگرد گشايشى در زندگى تو مى دهد سپس دست زير دوشكچه برده مشتى پول درآورد و به من داد و فرمود: اين پولها را نشمار انشاءالله تو را تا تهران رساند.
من پول را گرفته دست آقا را بوسيدم و به دروازه تهران آمدم سوارگارى چاپارى شده تا تهران با كمال وسعت پول خرج كردم وارد تهران كه شدم در جيبم از آن پول چيزى نمانده بود چيزى نگذشت ديدم در تهران مجاهد استخدام مى كنند من رفته اسم نويسى كردم كه قرار بود به سركردگى يپرم عازم زنجان شويم به زنجان كه رفتيم شبى گفتند: محبوسى است كه فردا بايد به تهران برده شود ومرا هم جزو ماءمورين اين كار قرار دادند، هنگام صبح درشكه اى آوردند تا زندانى را سوار كنند.
ديدم يا للعجب وى همان آخوندى است كه آن شب از من پذيرائى كرد و پول سفر را داد (وراهنمائى كرد) وقتى خواست سوار شود چون پير بود نتوانست بالا رود فى الفور من خم شدم آقا پايش را بر پشت من گذاشت و سوار شد همقطاران از اين حس ‍ خدمت من به يك زندانى كه در نظر آنان مقصر شناخته مى شد در شگفت شدند من داستان خود را براى آنان شرح دادم و كم كم كرامت و نفس وعلو شاءن وى بر ديگران مشهود گشت .


التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 01-09-2009, 05:30 PM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

ديگر سرتان درد نخواهد گرفت
مرحوم آيت الله فقيد (آقا ميرزا محمود حسينى ) امام جمعه زنجان نقل كردند شبى ديروقت با پدرم كه سخت مريض بودند به حضور حضرت حجت الاسلام (آخوند ملا قربانعلى ) شرفياب شديم ، مقصود از شرفيابى آن بود كه از مرحوم (عدالت الملك ) رئيس دادگسترى زنجان كه در خانه ما بست نشسته بود نزد آخوند شفاعت كنيم .
(ماجرا از اين قرار بود كه عدالت الملك از سوى مشروطه چيان رئيس عدليه زنجان شده بود، مرحوم حجت الاسلام كه بر پايه موازين مسلّم شرعى تصدى منصب قضا را تنها شايسته فقيهان پارسا مى دانست و دخالت ديگران را در اين كار بى مورد و موجب ظلم و فساد مى انگاشت شديداً به مخالفت برخاست و از آنجا كه انبوه جمعيت چشم به فرمان وى داشتند عدالت الملك كه آخوند وى را (ظلميه چى ) مى خواند سخت بر جان خويش ترسيد و شبانه براى حفظ جان خويش پناهنده خانه امام جمعه شد كه با آخوند رابطه صميمى داشت و مى توانست نزد آخوند از وى شفاعت كند).
بارى پدرم بعد از مقدمه چينى فراوان با ذكر اين مطلب كه عدالت الملك در خانه ديگر شما بست نشسته است . قضيه را به عرض آخوند رسانيد، آخوند دستشان را روى چشمشان نهاده گفتند: آقاى امام جمعه هر چه كه بخواهيد به روى چشم ولى در باب آن (ظلميه چى ) حرفى نزنيد.
پس از مدتى سكوت مجدداً پدرم قضيه را به شكل ديگرى مطرح كرد و باز همان جواب را شنيديم و اين امر چندين بار تكرار شد. در اين اثنا خادم چاى شيرين آورد پدرم كسالتى مزمن داشت و به خاطر نگرانى از اينكه چاى بر كسالتش بيفزايد با اشاره از خادم معذرت خواست ، مرحوم آخوند حبه اى قند در چاى فرو برده به پدرم داد و فرمود: اين را ميل بفرمائيد انشاء الله بعد از اين ديگر سرتان درد نخواهد گرفت ، پدرم چاى را خورد و مجدداً مطلب را تكرار كرد آخوند اين بار سكوت كرد و ما سكوت را حمل به رضا كرده راهى خانه شديم وعدالت الملك را همان شبانه روانه تهران كرديم . وفرداى آن روز اثرى از آن ناراحتى و كسالت پدرم باقى نبود وآن كسالتى كه با مختصر ناپرهيزى شدت مى يافت كلى رفع شد

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 01-09-2009, 05:31 PM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(آيت الله شاهرودى )
مسافرى از مرحوم آيت الله العظمى سيد محمود شاهرودى (ره ) پولى خواست براى خرجى مسافرتش آقا نصف آن مبلغ درخواستى را دادند و فرمودند به همين مقدار هم كه همراه خود دارى ترا بس است . از او پرسيدند آقا درست فرمودند؟ آن شخص ‍ پولهايش را بيرون آورد و شمرد درست همان قدر بود كه فرمودند.(37)
عربى آمد خدمت ايشان عرض كرد هيچ پولى ندارم آقا فرمودند: چرا دروغ مى گوئى يازده درهم در جيب دارى .
چون عرب از منزل آقا خارج شد من به او گفتم : اگر راست بگوئى چقدر پول دارى من نيم دينار به تو مى دهم ، چون پولهايش را بيرون آورد ديدم درست يازده درهم بود ما هم نيم دينار را داديم

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
قديم 01-09-2009, 05:32 PM
كيف اصبح الهيا كيف اصبح الهيا غير متصل
عضو
 

رقم العضوية : 8807

تاريخ التّسجيل: Jan 2004

المشاركات: 80

آخر تواجد: 22-01-2010 12:57 PM

الجنس:

الإقامة:

(آزار جنّيان )
پس از فوت مرحوم (شيخ هرندى ) واعظ معروف فرزندان آن مرحوم آمدند نزد مرحوم (آيت الله شاهرودى ) از اذيت و آزار جنيّان در منزل شكايت كردند.
ايشان فرمودند: برويد بر سر چاه منزل و بگوئيد: سيد محمود شاهرودى مى گويد از اينجا برويد و ما را اذيت نكنيد، همان دستور را عمل كردند و ديگر از آنها خبرى نشد

التوقيع : امام مهدى فرمود: "من خيلي تنها هستم! مردم در يك طرف هستند، وبراى خود زندكي مى كنند، ومن هم در يك طرف مانده ام"
"چرا به مردم نمى گوئي من مظلوم هستم!مردم مرا فراموش كرده واز ياد برده اند، برو بگو امام زمانم مظلوم وغريب است"
قال الإمام المهدي (ع):
أنا وحيد!!! ولا أحد يريدني ! والكل مشغول بحياته الخاصة وناسيني!!!


آية الله زاهدي:
الإمام صاحب زمان(عليه السلام) رأسه يألمه من قلة الآوادم

استعدوا
أنصار الإمام صاحب الزمان
كتاب رائع ومميز وهادف


مقتطفات من كتاب استعدوا:
http://www.erfaan.net/book/book.htm

الرد مع إقتباس
المشاركة في الموضوع

يمكن للزوار التعليق أيضاً وتظهر مشاركاتهم بعد مراجعتها



عدد الأعضاء الذي يتصفحون هذا الموضوع : 1 (0 عضو و 1 ضيف)
 
خيارات الموضوع بحث في هذا الموضوع
بحث في هذا الموضوع:
 
بحث متقدم
طريقة العرض

قوانين المشاركة
لا بإمكانك إضافة موضوع جديد
بإمكانك إضافة مشاركات جديدة
لا بإمكانك إضافة مرفقات
لا بإمكانك تعديل مشاركاتك

كود [IMG] متاح
كود HTML غير متاح
الإنتقال السريع :


جميع الأوقات بتوقيت بيروت. الساعة الآن » [ 08:56 AM ] .
 

تصميم وإستضافة الأنوار الخمسة © Anwar5.Net

E-mail : yahosein@yahosein.com - إتصل بنا - سجل الزوار

Powered by vBulletin